ح Haniye with a

مادر

آه مادر،آیا نمی خواهی استراحت کنی؟

تو مثل زنبور عسل همیشه کار می کنی!

تو فقط ساعت ده شب می خوابی.

صبح خیلی زود از خواب بیدار می شوی.

مثل خروس سحر خیز.

آه مادر،آیا نمی آیی بازی کنیم؟

تو همه اش کار می کنی،کار می کنی،کار می کنی.

فقط وقتی مهمان به خانه می آید،

مجبور می شوی چند لحظه بنشینی.

در آن حال هم با دو دستت،بافتنی می بافی!

آه مادر،آیا تو از جنس طلا هستی؟

که هرگزبیمار نمی شوی و یا سرما نمی خوری.

آیا تو هم مثل من روزی بچه ی کوچکی بوده ای؟

مثل من بازی می کردی؟

خورشید در مغرب غروب می کند.

آسمان سرخ رنگ می شود.

پرندگان پرواز کنان برای استراحت به لانه هایشان می روند.

اما مادر،آیا تو هیچ نمی خواهی استراحت کنی؟

پ.ت - لاکشمی - 8 ساله از هندوستان

ترجمه ی مجید عمیق

منبع:کتاب بیا دوباره بروییم

نام مجموعه:آیش،ُجنگ ادبی کودکان و نوجوانان
۱۳۹۲/۰۵/۱۹ | ۵:۴۵ ب.ظ | حانیه | 



طراحی شده توسط : بلک تم