ح Haniye with a

پیداش کردم!

"ح Haniye with a"

مطمئنا یکی از تفاوتای بزرگ زندگی من با اکثریت هانیه ها همینه

اینکه موقع نوشتن اسمت توسط دیگران چک کنی اسمتو درست مینویسن یا نه

که در صد در صد اوقات باید بار اول  گوشزد کنی و کنارش معنی اسمتم بگی

برا همینه دو سه سالیه موقع نوشتن میگم بنویسین حانیه با ح جیمی :)

اینم اسم وبم

بعد هفت سال تغییر کرد بالاخره.

بالاخره...

۱۳۹۷/۰۳/۳۰ | ۱:۲۶ ب.ظ | حانیه | 

هرگز از دست دادن کسی را در ذهنم نتوانستم تجسم کنم.

چرا که حتی فکرش هم باعث غلتیدن اشک ها بر گونه ام شده...

هنوز یادم هست روزی که پدر یکی از صمیمی ترین دوستانم که تا به حال ایشان را زیارت نکرده بودم فوت شد و من برای کسی که هرگز ندیده بودمش

اشک ریختم.

شاید برای دوستم

شایدم هر دو...

در هر صورت میدانم که غم از دست دادن مسری است.چه آن عزیزترین کس ات باشد و چه موقعیتی باشد که سالها برایش جنگیده باشی

و چه آن حیوان خانگی دوست داشتنی ات

و حتی آن کتاب بی ارزشی که فردی با ارزش بهت هدیه داده...

*************

باورش سخت است.

وقتی کسی یا چیزی عزیز را از دست میدهی

گوشه ای از قلبت خالی میشود

گوشه ای از ذهنت

گوشه ای از زندگیت

و تو هی تلاش میکنی که آنرا پر کنی

یک روز

دو روز

یک سال

ده سال

اما نمیدانی که چرا آن جای خالی هرگز پر نمیشود...

نمیدانی چرا آن جای خالی تبدیل به چاله ای بی انتها شده

و نمیدانی و نمیدانی....

از دست دادن همچین حسی دارد.

تهی شدن و تهی ماندن

غمی توصیف ناپذیر و جمع نشدنی در واژگان

حسی گنگ

حسی تمام نشدنی

و من چگونه باور کنم که نیستی؟

چگونه باور کنم که دیگر نخواهی بود؟

چگونه به خود بقبولانم که دیگر نخواهمت داشت؟

چگونه این حس لعنتی از دست دادن را نابود کنم؟

آخر چگونه؟

تو به من بگو

تویی که مرا تنها گذاشتی...

۱۳۹۹/۰۵/۰۹ | ۸:۱۷ ب.ظ | حانیه | 

1399...

چه سال نا رُندی!

و چه سال عجیبی...

داشتم به این فکر میکردم که الان که دارم بعد مدتها اینجا مینویسم

این نوشته چندمین پست که میذارم؟

نمیدونم.مهمم نیست.مهم این تکاملیه که از 9 سال پیش تا الان دارم میبینم.

مهم این 18 سالیه که خوب گذروندم.درست زندگی کردم...

خوشحالم

حوشحالم تا الان درگیر خاکستریای زندگی نشدم.

ولی چه بخوام

چه نخوام

درگیر آدمای خاکستری زندگی چرا...

کنجکاوم

کنجکاوم از اینکه قراره چی پیش بیاد.

چه کاری انجام میدم که در ادامه ی این18سال درست تر زندگی کنم...

-ازت میخوام

اگه صدامو میشنوی(که میدونم اینطور بوده،هست و خواهد بود..)

کمک کنی چیزی که به صلاحمه رو انجام بدم.

پ.ن1:همیشه منو با چیزای سخت توو سالای مهم زندگیم مواجه کردی.سالی که آزمون تیزهوشان دادم اولین سالی بود که سوالا کشوری بود.امسالم که کنکور دارم کرونا،هواپیما،ترور یه نفر و...گله نیست.

چون تجربه دارم تهشو به چی ختم میکنی :)

پ.ن2:

نوشتم خوشحالم درگیر خاکستریای زندگی نشدم.ولی درگیر آدمای خاکستری چرا...یهو با خودم فکر کردم مگه آدمای خاکستری جزو چیزای خاکستری زندگی نیستن؟!

خودم جواب خودمو دادم:

چرا هستن.ولی مهم اینه که تو تا الان قاطی رفتارای خاکستری مایل به سیاهشون نشدی.

خودتی

خودت!

۱۳۹۹/۰۲/۰۳ | ۱۱:۳۹ ب.ظ | حانیه | 

هر از چندگاهی میام اینجا تا غبار کهنگی رو بزنم کنار...

 

هشت ساله دارم این وب رو و دلم نمیاد از دستش بدم.برا همینم که شده سالی یه بار رو پست میذارم.

یادم میاد سوم  چهارم دبستان بودم که هی به مامانم اصرار میکردم که وب برام درست کنه.هی میومدم بلاگفا و توو اون صفحه ی ساخت وبلاگ جدید همه ی اطلاعات رو وارد میکردم بجز ایمیل.

ایمیل نداشتم آخه...

واسه ی همین هربار ناامیدانه میرفتم وبلاگای همسن و سالای خودمو نگاه میکردم و...

آخرشم مامانم یکی از وبلاگاش رو به من داد.اسمشو گذاشت دو خواهر مهربون و بعد اون دیگه خودم صاحب همه چیز این وب شدم.

حالا هشت سال گذشته و من الان یازدهمم

رشتم تجربیه و هدفها برای خودم دارم

گاهی ناامید میشم،ضربه میخورم از دیگران،مریض میشم و از پا میشینم

ولی بعضی اوقاتم جوری میرم جلو که خودمم شگفت زده میشم از پیشرفتام :)

آره

این منم

حانیه با ح جیمی

دختری که از علایقش دست نمیکشه

 هشت ساله این علاقمندیمو حفظ کردم و بنابراین از پس چیزای دیگه هم برمیام.

من کسیم که هیچوقت بطور دائمی از دوست داشتنیای زندگیش دست نمیکشه...

آره....

من حانیه م

حانیه ای با ح جیمی :)

۱۳۹۸/۰۱/۰۸ | ۱۲:۱۹ ب.ظ | حانیه | 

تصویر مرتبط

چه گرد و خاکی گرفته اینجا رو...پوف پوف

[سعی میکند گرد و خاک را بریزد]

این روزا دیگه کمتر کسی میاد اینورا.یادش بخیر یه روزاییم بود میرفتیم صفحه ی اصلی بلاگفا و هی ریفرش میکردیم و با پستای و وبای جدید بروز شده آشنا میشدیم :)

ولی الان پرنده هم پر نمیزنه!

نمونش خوده من که دوساله پست نذاشتم [عرق شرمش را پاک میکند]

ولی خب.دلم نمیاد عنوان وبم رو بعده هفت سال تغییر بدم.خیلی بچگونس :/

اصن اسمشو چی بذارم؟

[سرش را میخاراند]

ولش کن اصن.فقط خواستم گرد و خاک اینجارو بتکونم که تکوندم.

اگه حالی موند توو این دوسال میام باز سر میزنم.ولی بعید میدونم با وجود کنکور

حتی اینستاگرامم درست درمون فعال نیستم.

مای حوصله ایز گان

اند آی ام لیوینگ هیر نو 

پ.ن:یکیم نیس ما رو ببره اونجا[عکس رابا حسرت می ستاید]

۱۳۹۷/۰۳/۲۹ | ۹:۴۰ ب.ظ | حانیه | 

پشت کاجستان،برف

برف،یک دسته کلاغ

جاده یعنی غربت

باد،آواز،مسافر و کمی میل به خواب

شاخ پیچک،و رسیدن،و حیاط

من،ودلتنگ،و این شیشه ی خیس

می نویسم،و فضا

می نویسم،و دو دیوار،و چندین گنجشک

یه نفر دلتنگ است.

یک نفر می بافد.

یک نفر می شمرد.

یک نفر می خواند.

زندگی یعنی:یک سار پرید.

از چه دلتنگی؟

دلخوشی ها کم نیست:مثلا این خورشید،

کودک پس فردا،

کفتر آن هفته...

یک نفر دیشب مُرد.

و هنوز،نان گندم حوب است.

و هنوز،آب می ریزد پایین،اسب ها می نوشند.

قطره ها در جریان،

برف بر دوش سکوت،

و زمان،روی ستون فقرات گل یاس...

"سهراب سپهری"

پ.ن:عکس بای بابا و این قرتی بازیا :))))

۱۳۹۵/۰۷/۰۵ | ۹:۲۴ ب.ظ | حانیه | 

زندگی همین روزایی هست که منتظریم زود بگذره...

از لحظه هات لذت ببر!

۱۳۹۵/۰۳/۲۷ | ۶:۲۵ ب.ظ | حانیه | 

خودتو پایین میاری پای من،

که تو رو پیدا کنم،فقط همین.

چیزی جز افتادن از چشمای تو

منو از بالا نمیزنه زمین...

از خودم خیلی خجالت میکشم

وقتی حتی از منم دلت پره

وقتی حالتو عوض نمیکنم

بودنِ من به چه دردی میخوره؟!

"هرچی تو بخوای،محسن یگانه"

پ.ن:اولین پست سال۱۳۹۵!

خیلی پساپس عیدتون مبارک :)

 

۱۳۹۵/۰۳/۲۱ | ۱۰:۲۷ ب.ظ | حانیه | 

"به نظرت عجیب نیست؛کتابی که بارها میخوانی تپل تر می شود؟انگار هردفعه که آن را می خوانی،چیزی میان صفحات باقی می ماند؛احساسات،فکرها،صداها...و سالها بعد که دوباره به کتاب نگاه می کنی،می بینی که خودت را در آن کتاب جوان تر حس می کنی و کمی متفاوت؛انگار کتاب تو را مثل گُلی خشک شده حفط کرده است...

"طلسم سیاه دل،کورنلیا فونکه"

پ.ن:خیلی خوب میشه اگه گاهی اوقات برای دوره کردن خاطرات کهنه مون هم که شده،به کتابای قدیمیمون سر بزنیم.شاید کتابای قدیمیمون دلشون برای ما بی معرفتا تنگ شده باشه...

می تونیم برای ساختن خاطرات قشنگ هم یه کتاب جدید قشنگ بخونیم!

*طراحی پوستر کار من برای ایستگاه کتابخونی مدرسه :)

 

۱۳۹۴/۱۰/۲۶ | ۱۲:۵۶ ب.ظ | حانیه | 
http://photos01.wisgoon.com/media/pin/images/o/2014/2/1393354683541404.jpg

رد پاهات توی برف،

چه تماشایی شده...

"نرو،محسن یگانه"

۱۳۹۴/۱۰/۰۵ | ۲:۳۲ ب.ظ | حانیه | 



طراحی شده توسط : بلک تم