ح Haniye with a

سلامی به گرمای زمستون امسال به همه!

بعد مدت ها برگشتم...

چقد همه جا عوض شده...

چقد نظرا کم شده :-) 

حالا من یه چن ماهی نبودما...

شما خجالت نمیکشین،میخوام بدونم شما خجالت نمیکشین؟!

واقعا که...

حالا منو مشغول درس دیدین بعد نظر نمیدین...

اشکال نداره...

آره،اشکال نداره...

چون دیگه منم به شماهیچ نظری نمیدم :-) 

ازمن گفتن بود ;-) 

خوب پس فعلا...

بای

تا

های!

 

۱۳۹۳/۱۱/۲۳ | ۲:۴۹ ب.ظ | حانیه | 

بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی :

.

.

.

بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند.

 

 
پیشاپیش یلدا مبارک!

 

 

۱۳۹۳/۰۹/۳۰ | ۱۲:۱۳ ق.ظ | حانیه | 

 
در سوگ نبی جهان سیه می پوشد
در سینه، دل از داغ حسن می جوشد
از ماتم هشتمین امام معصوم
هر شیعه ز درد، جام غم می نوشد.
 
اللهم صل علی محمد و آل محمد
 
 
 
۱۳۹۳/۰۹/۳۰ | ۱۲:۹ ق.ظ | حانیه | 

های دوستان!

دوباره بعد از بیست و هشت روز به وب برگشتم...

واقعا سرم شلوغ از نوع بدش بود...

حوصلمم نمیگرفت که بیام تایپ کنم...

الآن هم به طور دارم تایپ میکنم...

خوب بچه ها به نظرتون چه پستی بذارم؟!

نظراتتون رو بامن در میون بذارین!

 

پ.ن:عکس بالایی رو که میبینین دست خط زنده یاد مرتضی پاشایی هستش که از اینستا اصلیش گرفتم...

 

شادی روحش یه صلوات و فاتحه بفرستین!

 

 

 

۱۳۹۳/۰۹/۱۹ | ۵:۲۱ ب.ظ | حانیه | 

یه غرور یخی یه ستاره ی سرد 
یه شب از همه چی به خدا گله کرد 
یدفعه به خودش همه چی رو سپرد 
دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد.. 

نگران منی به تو قرصه دلم 
تو کنار منی نمی ترسه دلم 
بغلم کن ازم همه چیمو بگیر 
بذار گریه کنم پیش تو دل سیر.. 

 

آسمونی شدنت مبارک!

همیشه تو قلبمون می مونی...

خدانگهدار برای همیشه!

پ.ن:خیلی ناراحت شدم که سه روز قبل تولدم رفتی...

۱۳۹۳/۰۸/۲۶ | ۹:۳۳ ب.ظ | حانیه | 

 

سلام!

اینجایی که میبینید شهر محل زندگیم،رامیانه...

عکس اولی جدیده و فکر کنم دیروز گرفته شده...

اما عکس دومی برای چند سال پیشه...

 

۱۳۹۳/۰۸/۱۳ | ۸:۱ ب.ظ | حانیه | 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی 

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم 

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق 

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) 

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

۱۳۹۳/۰۸/۱۱ | ۳:۲۸ ب.ظ | حانیه | 

 

سلام دوستای گلم...

ببخشید واسه این بد قولیام...

اصلا نمی تونم به وب سر بزنم...

البته بعضی اوقات میام و نظرای قشنگتون رو میخونم ولی نمی تونم پست بذارم...

وقت نمیشه دیگه...

راستی بهتون گفته بودم ما برای هر درس یک معلم جوان از دانش آموزای کلاسمون داریم؟!

انگار نگفته بودم...خوب حالا می گم...

منم شدم معلم جوان فیزیک و حرفه و فن(حرفهذو فن هنوز قطعی نشده)...

ولی من نمی دونم خانم فریدونی(فیزیک) بر روی چه اصلی من رو انتخاب کرده...

نمره؟نه بابا من که تو فیزیک اونقدر را هم زرنگ نیستم...«شاید هم باشم که خودمم نمی دونستم...»

ادب و اخلاق و نزاکت؟ممکنه...چون من خیلی مودبم...«البته از خود تعریفی نباشه ها!»

حالا هرچی...

خدا بگم مهشید رو چیکارش کنه رفته شده معلم جوان شیمی...اه...

وای خدا من تو این مدرسه چقدر خوشبختم که هیچ دشمنی ندارم تا الآن...

همه ی دبیرامم رو هم دوست دارم...خیلی...

فقط میتونم بگم:آخ جوووون...

۱۳۹۳/۰۸/۰۷ | ۱۱:۲۲ ب.ظ | حانیه | 

سلام بجه ها چطور مطورین؟!

چیکار میکنید با درسا؟!!

خوبین آیا؟؟؟

من؟!

بدک نیستم...

ولی اوضاع بر وفق مراد نیست...

خیلی ناراحتم که زیستم رو سیزده و هفتاد و پنج صدم از پونزده 

نمره گرفتم...

فکر کنم استرس داشتم...

اه..لعنت بر هرچی استرس...

درس به اون راحتی...

دویست بار از روش خونده بودما...

ولی خوب...

حالا میرم مطالعات بخونم...

.

.

.

!!!buy guys

۱۳۹۳/۰۷/۲۹ | ۴:۵ ب.ظ | حانیه | 



این کاردستی‌ رو‌ من‌ برای‌ درس‌ هنرم‌‌ درست‌ کردم...
اگه‌ خوشگله‌ نظر‌ بدین. ممنون...
۱۳۹۲/۱۱/۰۸ | ۶:۳۴ ب.ظ | حانیه | 



طراحی شده توسط : بلک تم