ح Haniye with a




بهار آمد و سر زد به آشیانه ی من

شکوفه کرد غزل های عاشقانه ی من

نسیم آمد و یک شاخه گل به مویم زد

از آب و آینه سر شار شد ترانه ی من

گذشت تلخی شب های سخت و بی خورشید

رسید روشنی دل، چراغ خانه ی من

زلال روشن آواز های او جان داد

به بی قراری احساس کودکانه من

بخوان ترانه قناری که بعد آمدنش

بهار آمد و گل داد یاس خانه ی من
۱۳۹۲/۰۵/۲۲ | ۱۱:۴۲ ق.ظ | حانیه | 



من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و

علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.


به سه چیز تکیه نکن  ،  غرور، دروغ و عشق.  آدم با غرور می تازد،با
دروغ می بازد و با عشق می میرد ..


و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...  و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است...

۱۳۹۲/۰۵/۲۰ | ۱۱:۲۷ ق.ظ | حانیه | 

مادر

آه مادر،آیا نمی خواهی استراحت کنی؟

تو مثل زنبور عسل همیشه کار می کنی!

تو فقط ساعت ده شب می خوابی.

صبح خیلی زود از خواب بیدار می شوی.

مثل خروس سحر خیز.

پ.ت - لاکشمی - 8 ساله از هندوستان

ترجمه ی مجید عمیق

منبع:کتاب بیا دوباره بروییم

نام مجموعه:آیش،ُجنگ ادبی کودکان و نوجوانان


۱۳۹۲/۰۵/۱۹ | ۵:۴۵ ب.ظ | حانیه | 

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»


۱۳۹۲/۰۵/۱۷ | ۱۲:۳۳ ب.ظ | حانیه | 

یک قرآن پژوه با اشاره به تعبیر قرآن و روایات از عید فطر تأکید کرد: توجه داشته باشیم که تا به روز عید فطر نرسیدیم هنوز نامه ما امضاء نشده است؛ درست است که شب قدر را پشت سر گذاشتیم اما آخرین گذرگاه به نام روز عید فطر وجود دارد و لازم است تا روز و شب آخر ماه مبارک رمضان از این فرصت استفاده کرده و از درگاه خداوند حوائج دنیوی و اخروی خود را بطلبیم.

۱۳۹۲/۰۵/۱۵ | ۱۱:۴۴ ق.ظ | حانیه | 

من اومدم با دست پر....
با این که از اومدنم به وبلاگ خیلی می گذره،اما من دوبار اون رو فعالش کردم...
برای فعالسازی وبلاگم اولین پستم در سال1392 را در وبلاگم با موضوع روز های پایانی ماه رمضان می گذارم...

۱۳۹۲/۰۵/۱۵ | ۱۱:۳۵ ق.ظ | حانیه | 



طراحی شده توسط : بلک تم